...وای، باران

ای کاش می شد فهمید در دل اسمان چه میگذرد...که امشب با ناله های بغض الود بر دیار با این دل خسته اشک می بارد

دلتنگم...

دلم برای تماشای یه فیلم سینمایی....دلم برای یه خواب اروم....

دلم برای یه فنجان چای خونه مامان....دلم برای بازی با هستی و صدرا ...دلم برای وب گردی ....برای قدم زدن بی عجله و دغدغه...

دلم برای کتاب خوندن ...دلم برای شب امتحانهای خوابگاه...دلم برای دراز کشیدن و این کانال اون کانال کردن تلویزیون...دلم برای بیست سالگیم و مجردیم تنگه...

دلم برای اون کسی انتخاب من بود همونی که دیگه حالا اون نیست تنگه........

 

   + بهار ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()